شهاب حسینی در این پست نوشته است: «خدایا با همه وجود تو را شاکرم که در تقدیر ازلی خود مرا بینیاز از آن کردی که بخواهم کاخ آروهایم را بر ویرانههای دیگران بسازم و هیچگاه امید مرا که ناامیدی از هر کس جز خودت بود، ناامید نکردی و در این جهان سرشار از اسارتهای بیرونی و درونی، شهد گوارای زیستن در آزاداندیشی را به روح تبزده و عطشناکم چشاندی و نعمت آزادی را از درون قلب و روحم بر من ارزانی داشتی.
حال دیگر قلبم نه از تمجیدها میشکفد و نه از تحقیرها میشکند. مرا آموختی که مهم نیست دیگران مرا چقدر میشناسند. مهم اینست که من خود، خویشتن را چقدر میشناسم و این است حس خوب دل نبستن به غیر تو. مرا خود به این وادی کشاندی و ملال زیستن در برابر چشمان همیشه قضاوتگر و گاه عاری از انصاف را به جانم نشاندی که هر چه کردم آنچه خود خواستند دیدند و هر چه گفتم آنچه خود خواستند شنیدند و من درس خود را از این آزمایش فرا گرفتم و حال میخواهم که مرا از این وادی به در آری تا از این پس عطایش را به لقای تو ببخشم.
آمین. یا یگانه تنها و ای یگانه آشنا»
